محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

یایان ماه دوم و ختنه

1392/8/3 1:28
نویسنده : سحر
238 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام ما اومديم بعد از تغريبآ سه هفته تاخير

 

 مهرسام بيست و هفتم مهر ماه سه ماهه شد و میخوام بعضی کارایی که سه هفته آخر دو ماهگي انجام شدرو بگم  

دهم مهر يعني در 2 ماهو ده روزگي به همراه هادي جون و عزيز شمارو برديم کلنيک براي ختنه واي که چه حالي بودم من اونروز چون شنيده بودم که بچها معمولا خيلي بيتابي ميکنن و اذيت ميشن و منم ميترسيدم و طاقت ديدن درد کشيدنت رو نداشتم براي همين از خونه چند قطره استامينافن بهت دادم ،وقتي که وارد کلينيک شديم خيلي ناز توي بغلم خواب بودي موقع آماده کردنت بيدارت کردم که يهو نترسي بعد پرستار گفت که شمارو بزارم روي تخت و برم بيرون پيش بابا و منتظر باشيم که اونجا يه کوچولو گريه کردي ،بعد که امدم بيرون همش گوشم به اونجا بود تا ببينم آرومي يا نه و خودم بيرون اشک ميريختم و چهار قل ميخوندم و بابا و عزيز هم ميگفتن که نگران نباشم که خدارو شکر بجز يه نق نق کوچولو صداي ديگه اي نشنيدم ، بعد از 5 يا 10 دقيقه خانم پرستار شمارو اورد پيشمون و وقتي به مامان نگاه کردي لبهاي نازترو به حالت بغض جمع کردي عزيزم دلم و معلوم بود که اونجا دنبال يه چهره آشنا ميگشتي که من تندي بغلت کردم و بوسيدمت و مثل هميشه شاد شدي و بر خلاف چند بچه ديگه که اونجا بودن شما اصلا گريه نکردي ، بعد از چند دقيقه دکتر دوباره محل ختنه رو چک کرد و توصيه هاي لازم انجام داد و گفت که روزي چند بار محل ختنه رو بشوريم و توي آب بزاريم و چرب کنيم که زودتر خوب بشه و حلقه جدا بشه و از اونروز به بعد کار من و بابا شده بود شستن و توي وان گذاشتن شما .اولش فکر ميکرديم مثل بند ناف نهايتآ تا 10 روز جدا بشه اما بالاخره بعد از گذشت 2 هفته حلقه جدا شد وشما راحت شدي چون روزاي آخر به خاطر اينکه يه کوچولو متصل بود و کشيده ميشد ديگه داشت اذيتت ميکرد و بيتابي ميکردي ، خلاصه که اين مرحله هم به خوبي گذشت

هورااااااااااااااااااااااا 

.

از کاراي ديگه اي که توي دو ماهگي انجام شد حضور مهرسام براي اولين بار در سالن سينما و تئاتر بود ، يه مدت بود که فيلم پل چوبي روي پرده بود من و بابایی ميخواستيم بريم ببينيم و چون کسي نبود که شمارو پيشش بزاريم و راستش رو بخواي اگرم بود ما طاقت چند ساعت جدايي رو نداشتيم شمارو همراهمون برديم وشمام از اول تا آخر فيلم خوابيدي .ماجراي تئاتر رفتن هم اينطور بود که شنيده بوديم يه نمايش خيلي زيبا و خنده دار به نام فيسپوک توي سينما فردوسي هر شب اجرا ميشه و يه شب رفتيم که ببينيم و باز شمام همراهمون برديم اما به خاطر شلوغی و صدايي که بود يه مقدار بيقراري کردي و با بابا يکي دو باري از سالن رفتين بيرون و برگشتين تا اروم شدي و خوابيدي، اونشب واقعا خوش گذشت و کلي خنديديم از هادي جونمم ممنونم به خاطر زحمتايي که کشيد تا به من خوش بگذره

ديگه اينکه اتفاق بعدي ديدن عکس مهرسام توي نيني سايت بود ، قضيه اينطوري بود که جمعه بيست و دوم ماه پيش همزمان با سالگرد ازدواجمون نمايشگاه

mbcمادر و کودک برگزار شده بود مام تصميم گرفتيم سري به نمايشگاه بزنيم و بازديد کنيم که رفتيم اما خيلي خيلي شلوغ بود مام نتونستيم خريدي بکنيم ، از قبل ميدونستم که نيني سايت هم اونجا غرفه داره و کلاسهاي آموزشي هم درباره نوزاد و ماساژ کودک برگذار ميکنن وقتي به غرفه رفتيم يه دلقت بامزه هم اونجا بود که از ما خواست که با مهرسام عکس بگيره ، خلاصه که يه مدت پيش که توي نيني سايت بودم ديدم که عکساي نمايشگاه رو گذاشتن عکس مهرسام مام همراه دلقک مهربون بين عکسها بود

اينم عکس مهرسام ما در نی نی سایت

و یه عکس دیگه در ٢ماهگی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامانی آرتین
27 آبان 92 17:06
سلام سحر نازنینم.خودتونی نی خوبین.عزیزم این روزا یکم مشغلم زیاد شده ببخش اگه دیر به دیر میام وبت.ماشاا... مهرسامجون خیلی بزرگوخردنی شده.از طرفم ماچش کن